در کنار جاده عشق بايک بغل ياس منتظرت مي مانم دلواپسي هايم را به شب مي بندم قاصدکهاي خيالم را به سويت پرواز مي دهم ترنم صدايت وجودم را ازعشق سرشار مي کند ديگر از نامردي ها خسته ام و زير سکوت قلبهاي آهني مي شکنم من تو را و يادت را همچو مرواريدي گرانبها در صدف امن و امان قلبم جاي ميدهم تا از گزند فراموشي در امان باشد .. 
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 10:15 توسط پارسا |