تبليغاتX
سایه عشق - آواره

نیمه شب بود و غمی تازه نفس

ره خوابم زد و ماندم بیدار

ریخت از پرتو لرزنده شمع

سایه دسته گلی بر دیوار

همه گل بود ولی روح نداشت

سایه ای مضطرب و لرزان بود

چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه

گوئیا مرده سرگردان بود

شمع خاموش شد از تندی باد

اثر از سایه به دیوار نماند

کس نپرسید کجا رفت ؟ که بود؟

که دمی چند در اینجا گذراند

این منم خسته در این کلبه دلتنگ

جسم درمانده ام از روح جداست

من اگر سایه خویشم یا رب

روح آواره من کیست ؟ کجاست ؟

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 9:11 توسط پارسا |