![]()
![]()
![]()
![]()
دو قورباغه، این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند.
اما قورباغه های دیگر دائماً به آنها میگفتند که دست از تلاش بردارید، چون نمیتوانید از گودال خارج شوید، به زودی خواهید مرد.
بلاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت؛ او پس از مدتی مرد.
امّا قورباغه ی دیگر با حدّاکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش میکرد.
بقیّه ی قرباغه ها فریاد میزدند "دست از تلاش بردار"، اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بلاخره از گودال خارج شد.
وقتی از گودال بیرون آمد، بقیّه ی قورباغه ها از او پرسیدند: "مگر تو حرفهای ما را نشنیدی؟"
معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدّت فکر میکرده که دیگران او را تشویق میکنند...
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 9:27 توسط پارسا |